سفارش تبلیغ
صبا ویژن

روستای کهنه کلباد-kohne kolbad village
روستای کهنه کلباد 

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

 آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد:

عالی بود پدر!

پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.

ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.

فرستنده : جانعلی ستایش

 

 


[ یکشنبه 93/9/16 ] [ 5:28 عصر ] [ حسینی کلبادی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان از شما تقاضا دارم بنده را در اداره این وبلاگ همراهی کنید شما عزیزان میتوانید نظر بدهید و یا اگر مطلبی یا عکسی دارید که فکر میکنید برای وبلاگ مفیده به بنده ایمیل کنید تا با نام شما چاپ شود email:alikolbadi1989@chmail.ir پست الکترونیک چاپار
امکانات وب